تبليغاتX
labroratoire

بالا و پایین پریدنم از شوق زندگی نیست ...

ماهی روی خاک چه میکند!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت توسط kimana |

هی کافه چی

دستور بده

سیگار بیاورند! مشروب و پاسور هم ...

و مردهای هرزه را دور میز من جمع کن،

شایــــــــــــــــد

غیرتی شد و برگشت!

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت توسط kimana

تولدت مبارک
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت توسط kimana

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد            بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت توسط kimana

گاهی میل مردن دارم.مثل کودکی که هوس می کند هدیه اش را پیش از موعد باز کند!
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت توسط kimana |

و من همیشه دیر میرسم! باختم همه چیزم رو!
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت توسط kimana

تولد من

 قصه سیب بود و گندم

و من این حکایت را سالهاست که شنیده ام...!

+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان 1389ساعت توسط kimana |

-برای ابان!
+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت توسط kimana

                             توووووووووووووووووووووولدت مبارک عزیز دل!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت توسط kimana

تقدیم به او که کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی میدهد!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت توسط kimana |