تبليغاتX
labroratoire
خدایا شرمنده ام.

شرمنده ام که اینقدر گهم!

شرمنده ام که اینقدر بیشعورم.

شرمنده ام که اینقدر آشغالم!

خدایا شرمنده ام که اینقدر بنده گهی شدم!

خدایا شرمنده ام که رو زمینت نفس میکشم.

خدایا از بودنم شرمندم!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت توسط kimana

روز شمار من برای باریدن بارون.

برای 8 اسفند.

برای تولد تو.

برای نداشتننه من.

+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت توسط kimana

دلم تنگ شده واسه مُرده های دلم!

اونایی که مهم نیستن!

اونایی که دوسشون دارم!

اونایی که خیلی دوسشون دارم!

اونایی که رفتن!

اونایی که بدم میاد ازشون!

اونایی که رها شدن!

اسفند که میشه دلم بهونه میگیره ! دلتنگشونم...

-دلم لک زده واسه خودم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت توسط kimana |

پایان یک رابطه-فقط پایان یک رابطه نیست.

پایان خیلی از چیزهاست...

پایان حس و دید مثبت.پایان دوست داشتن.پایان خوش بینی.پایان اعتماد...

شاید یک چیزهایی را بتوان جبران کرد

اما بی اعتمادی را ...

-هرگز

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت توسط kimana

بالا و پایین پریدنم از شوق زندگی نیست ...

ماهی روی خاک چه میکند!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت توسط kimana |

هی کافه چی

دستور بده

سیگار بیاورند! مشروب و پاسور هم ...

و مردهای هرزه را دور میز من جمع کن،

شایــــــــــــــــد

غیرتی شد و برگشت!

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت توسط kimana

تولدت مبارک
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت توسط kimana

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد            بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت توسط kimana

گاهی میل مردن دارم.مثل کودکی که هوس می کند هدیه اش را پیش از موعد باز کند!
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت توسط kimana |

و من همیشه دیر میرسم! باختم همه چیزم رو!
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت توسط kimana